عاشقانهمتن عاشقانه

ﻧـﻤـﯽ ﺗـﻮﺍﻧـﻢ ﺍﺯ ﺧـﻮﺍﺏ ﺑــﯿـﺪﺍﺭ ﺷــﻮﻡ

image
محمد نصیریان

” ﻧـﻤـﯽ ﺗـﻮﺍﻧـﻢ ﺍﺯ ﺧـﻮﺍﺏ ﺑــﯿـﺪﺍﺭ ﺷــﻮﻡ
ﮐــﺠـﺎﯾــﯿـﺪ ﺩﻻﯾــﻠـﯽ ﮐـﻪ ﻣــــﺮﺍ
ﺍﺯ ﺧـﻮﺍﺏ ﺑــﯿـﺪﺍﺭ ﻣـﯽ ﮐـﺮﺩﯾـﺪ … “

محمد نصیریان

مشخصات فردی نام: محمد نصیریان تاریخ تولد: ۳ مرداد ۱۳۶۸ جنسیت: مرد – مجرد محل سکونت: ایران – شیراز تحصیلات سطح تحصیلات: دانشجوی دکتری مدیریت صنعتی رشته تحصیلی: مدیریت صنعتی گرایش تولید و عملیات محل تحصیل: دانشگاه آزاد یزد

نوشته های مشابه

‫۱۳ دیدگاه ها

  1. کدام خیابان را بگردم ؟ کدام کوچه را ؟

    بر کوبه ی کدام در بکوبم تا بر چارچوبش ظاهر شوی تو ؟

    و بازم بشناسی مرا از من به آغوشم بگیری و نپرسی هرگز که

    چه به روزگارم آورده است روزگار بی تو ماندن های بسیار !

  2. ه گوش خدا برسانید…

    آدم این حوا سالهاست که رفته است…

    این حوای تنها را برگردان پیش خودت…

    بهشتش را هم نمیخواهم

    به جهنمش هم راضی ام!

    هرجایی باشد به جز این دنیا!

    این دنیا زیادی بوی آدم گرفته است…

  3. بعضــــــی‌هـــــا حــــــرفی می‌زننـــــد …
    و .. دلــــت را می‌شکننـــــد …
    بعـــــد به سادگــــــــی روبــــروی این قلـــــبِ شکستــــــه …
    می‌ایستنـــــد و می‌گوینــــــد : ناراحــــــت شــــــدی ؟؟؟
    چقـــــــدر ” زود رنجـــــی ” تو …! مــــن که چیــــــزی نگفتـــــــم .

  4. همه گویند که : تو عاشق اویی

    گر چه دانم همه کس عاشق اویند

    لیک می ترسم ، یارب

    نکند راست بگویند ؟
    +++
    مــَـن بـی تــو

    شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛

    تـــو بــی مـَـن

    چــِـه خــواهــی کــــرد؟

    اصـــلا”

    یــــادت هَستـــ

    کــِــه نیستــَـمــ…….

  5. بیگناه پای دار رفت و خندید،
    نمیدانست بالای دار هم خواهد رفت.
    چاقو دسته‌ی خود را برید
    و محبت خارها را گل نکرد
    همانگونه که دوری، دوستی نیاورد
    و اتفاقا پول خوشبختی آورد
    انگار دوره‌ی ضرب المثلها به پایان رسیده است…!

  6. ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ
    ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ
    ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !
    ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﺸﺎﻥ
    ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﻤﺮﺍﻫﺸﺎﻥ
    ﻫﻤﺎﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﯽ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ،
    ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﺷﺎﻥ ﮐﺮﺩﯼ،
    ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ
    ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ
    ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﮐﻪ …

  7. باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،
    آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛
    هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد
    بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …
    روزی که دروغ میگوید ،
    روزی که دیگر دوستم ندارد ،
    روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد
    و روزی که عاشق دیگری می شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا